۱۳۹۴ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

مرد فقط 4 نفر

واقعیت چیز عجیبیه. عجیب تر از عجیب. رسولی راست می‌گه. منم خیلی وقتا با میم درباره‌ی این حرف می‌زنیم که ئه، اگه از روی زندگی فلان فامیل و در و همسایه فیلم بسازن، کارگردان متهم می‌شه به اغراق و بزرگ‌نمایی. چرا این طوریه؟ چرا خود واقعیتو قبول نمی‌کنیم و انتظار داریم در حد هضم ما تغییر کنه و رقیق شه تا بپذیریمش؟ درستش اینه که باید برعکس باشه.

یه بار که با ر سوار بی‌ارتی آزادی شدیم، یه خانوم 50، 60 ساله با یه سری مخاطبای فرضی بلند بلند در حال حرف زدن بود. همه م نگاه می‌کردن. می‌گفت مرد کجا بود دیگه مرد پیدا نمی‌شه که. یه سری شاهدهای تاریخی‌ام ارائه می‌کرد. می‌گفت مرد فقط 4 نفر. هیتلر صدام موسولینی رضاشاه. از وسط مردا یه صداهایی درمی‌اومد منتها در حد مسخره کردن بود. شاید خنده‌دار باشه ولی واقعا یه چیزایی درباره‌ی مائو و انقلابای جهانی می‌گفت که خیلی ام پرت نبود. من و ر می‌خندیدیم منتها درستش این بود که صدای خانومه رو ضبط کنیم تا وقتی این ماجرا رو واسه کسی تعریف می‌کنیم فکر نکنه خالی‌بندیه. 

هر دری رو وا می‌کنم می‌بندی

یکی روی آسانسور مترو شادمان با ماژیک نوشته عشق من پول.